محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1052

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

كذا فى الفرهنگ [ 1 ] . كنبور - [ بنون و باى تازى . به وزن طنبور ] يعنى مكر و حيله و فريب [ 2 ] . كراكر - [ بضم كاف اول و فتح دوم ] كلاغ باشد و - بفتح كاف اول - نيز به نظر رسيده [ 3 ] . كردار - [ بكسر كاف ] بمعنى فعل « 1 » باشد مطلقا . مثالش حكيم سنائى گويد : بيت غول باشد نه عالم آنكه ازو * بشنوى گفت و ننگرى كردار و ديگر بمعنى طرز و روش نيز آمده . مثال اين معنى شيخ نظامى گويد : بيت « 2 » يكى نامهء نغز پيكر نوشت * بنغزى بكردار باغ بهشت كارزار - يعنى جنگ و پرخاش . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت « 2 » همى تا برآيد بتدبير كار * مدارا بدشمن به از كارزار كرگسار - [ بفتح كاف اول و سكون كاف دوم ] نام ولايتى است و يكى از پهلوانان توران كه بهمن « 3 » او را گرفت و او بهمن « 3 » را به راه روئين‌دز برد و آخر بهمن « 3 » او را كشت [ 4 ] مثالش شهاب الدين مهمزه گويد : بيت از سر زوبين شيرانداز او بر كرگ « 4 » و پيل * آن رسد كز خنجر بهمن بجان كرگسار كلندر - [ به وزن سكندر ] و در فرهنگ بمعنى چوبى گنده كه بر پاى مجرمان نهند آورده . مثالش پوربهاى جامى گويد : بيت بر گردن مخالف و بر پاى دشمنت * نكبت كند دو شاخى و محنت كلندرى

--> ( 1 ) - « س » : قفل . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - در « س » كلمهء بهمن را در هر سه موضع خط زده و با مركب سرخ « اسفنديار » كرده‌اند و در حاشيه به خط ديگر اين شرح نوشته شده : كشتن كركسار را كه به بهمن نسبت داده شهاب الدين غلط است اسفنديار كركسار را كشته : ز گفتار او سير شد شهريار * برآشفت با تنگدل كركسار يكى تيغ هندى بزد بر سرش * ز تارك به دو نيم شد تا برش شاهنامه ( 4 ) - « س » : كرك . ( 1 ) در برهانست كه به هندى آن را بير خوانند . اما كنار بار درخت سدر است ( حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) و نيز در برهان بفتح اول بمعنى بن خوشهء خرما آمده است و گويد كناز نيز به اين معنى است ( و شايد مصحف كناز باشد ) و ميوه‌اى نيز هست كه آن را موز خوانند و مقابل ميان هم هست . و بكسر اول بمعنى آغوش و جدايى نيز هست ( و بمعنى ساحل نيز حاشيهء برهان ) . كران . كناره . كرانه نيز با معنى اخير مرادفست . ( 2 ) كنبوره . كنور نيز به اين معنى است . ( 3 ) شايد مصحف كراك باشد ( حاشيهء برهان بنقل از فرهنگ نظام ) . ( 4 ) در فهرست لغات شاهنامهء ولف : گرگسار آمده است .